رضا ربیعی یکشنبه 16 آبان 1395 11:01 ق.ظ نظرات ()



بعد جداییمون به بهونه های مختلف بهم زنگ میزد 
ی بار میگفت کته رو چجوری میپزن ؟
ی بار طرز کار لباسشویی و میپرسید ؟
ی بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو ؟
بهش گفتم چی شده؟ 
کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون ،
به جای این بهوونه ها دلیل اصلیتو بگو ... 
گفت :نمیخوام فراموشم کنی ،گفت دوس دارم وقتی بهت زنگ میزنم جوابمو بدی چون میدونی گیر کردم ،
گفت بلدم کته بپزم ،اما حس میکنم اگه تو بدونی دارم کته میخورم بهت نزدیک ترم ،گفت میتونم لباسشویی راه بندازم ،اما دلگرم میشم وقتی میفهمی ٧کیلو لباس کثیف دارم ،
گفت فقط دوس دارم حالا ک رفتی باز تو زندگیم باشی ،
دوس دارم هر جا گیر کردم ،مطمئن باشم ک تو جوابمو میدی ... 
من بعد اونروز دیگه جوابشو ندادم ،اون باید میفهمید دیگه منی وجود ندارم،آدم ی بار ناامید بشه ،بهتره از اینکه هر روز امیدوار به چیز نامعلوم .